تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠
به هر حال، اين وضع، مخصوص كسانى است كه كفر و شرك و گناه در وجود آنها ريشه دوانده، همانها كه به گفته قرآن از شنيدن نام خداى يگانه مشمئز مىشدند، و از شنيدن نام بتها شادمان: «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِيْنَ لايُؤمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِيْنَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ». «١»
اين، اختصاص به عصر پيامبر صلى الله عليه و آله ندارد، در زمان ما نيز كوردلانى هستند كه از ايمان و توحيد و تقوا، گريزانند و هر جا بوى كفر و نفاق و فساد به مشام برسد، به آنجا رو مىآورند.
لذا در بعضى از روايات اهل بيت عليهم السلام اين آيه به مسأله «ولايت»، تفسير شده كه بعضى از شنيدن آن ناراحت مىشوند، و از شنيدن نام مخالفان آنها شاد (روشن است كه اين تفسير از قبيل تطبيق كلى، بر مصداق است، نه انحصار تمام مفهوم آيه در اين مصداق).
در پايان آيه، براى آن كه اين تاريكدلان مشرك، را براى هميشه مأيوس كند مىافزايد: «حاكميت و داورى مخصوص خداوند بلند مقام و بزرگ است» «فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِىِّ الْكَبِيرِ».
جز او قاضى و دادخواه و دادرسى در اين محكمه نيست، و چون او «على و كبير» است، نه مغلوب كسى مىگردد، نه توصيهاى در او مؤثر مىشود، و نمىتوان از طريق فداء و غرامت و يارى اين و آن، بر حكم او غلبه كرد، حاكم مطلق او است، و همه سر بر فرمان اويند، و هيچ راه فرارى در برابر حكمش وجود ندارد.
***