تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٠
وجود دارد)! «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ».
«حالا كه چنين است كار به كار ما نداشته باش، توبه سراغ عمل و برنامههاى خود باش، و ما به عقائد و مذهب خود عمل مىكنيم» «فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ».
درست همانند بيمار نادان و ابلهى، كه از دست طبيب مسيحا نفسى فرار مىكند و سعى دارد از همه وسائل براى جدا ساختن خود از او كمك گيرد.
نخست مىگفتند: عقل و فكر ما گوئى در محفظههائى قرار گرفته كه چيزى در آن وارد نمىشود!
توجه داشته باشيد «أَكِنَّه» جمع «كِنان» به معنى پوشش است، نه يك پوشش كه در حقيقت پوششهاى جهل و تعصب، پوشش لجاجت و عناد، پوشش تقليد كوركورانه، و مانند آن قلبهاى آنها را فرا گرفته بود.
آنها مىگفتند: علاوه بر اين كه «عقل» ما چيزى درك نمىكند «گوش» ما هم سنگين است، و سخنان تو را نمىشنويم يعنى هم مركز اصلى از كار افتاده و هم ابزار و وسيلهها!.
از همه اينها گذشته، گوئى در ميان ما و تو پرده ضخيمى كشيده شده كه اگر گوش سالمى هم مىداشتيم صدايت به گوش ما نمىرسيد، پس چرا اين همه خود را خسته مىكنى؟، فرياد مىزنى؟، دل مىسوزانى؟، شب و روز تبليغ مىكنى؟، ما را به حال خود بگذار، كه در اينجا كالاى تو مشترى ندارد! تو بر دين خود و ما هم بر آئين خود!!
اين نهايت وقاحت و بىشرمى و نادانى است كه انسان با تمام وجودش اين
چنين از حق گريزان باشد: