تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦
كه چنين باشد ما از مناظره او ناخشنود نيستيم»!. «١»
اين تعبير زيبا كه اشاره روشنى به قدرت اوجگيرى در استدلال، و سپس جمع و جور كردن و پايان دادن به بحث، مىباشد، نشان مىدهد كه بايد افرادى در اين ميدانها حضور، يابند كه از تسلط كافى بر بحثهاى استدلالى برخوردار باشند، مبادا ضعفِ منطق آنها، به حساب ضعف مكتب آنها گذارده شود.
ج- آثار شوم مجادله باطل!
درست است كه بحث و گفتگو، كليد حل مشكلات مىباشد، اما اين در صورتى است كه، دو طرف بحث، طالب حق و در جستجوى راه باشند، و يا حداقل اگر يك طرف از طريق لجاجت وارد مىشود، طرف مقابل در فكر احقاق حق، و رسيدن به واقع باشد، اما هر گاه گفتگو در ميان كسانى روى دهد كه هر كدام براى خودخواهى و اظهار تفوق بر ديگرى، و به كرسى نشاندن حرف خويش، به ستيزه و جنجال برخيزد، نتيجهاى جز دور شدن از حق، تاريكى دل، ريشهدار شدن خصومتها و كينهها نخواهد داشت.
و به همين دليل در روايات اسلامى از «مراء و مجادله به باطل» نهى شده است، و اشارات پر معنائى به ضررهاى اين نوع مجادلات در اين روايات وارد شده.
در حديثى از اميرمؤمنان على مىخوانيم: مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْيَدَعْ الْمَراءَ: «هركس به آبروى خويش علاقمند است، مجادله و ستيزهجوئى را ترك كند».