تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
اينجاست كه قرآن، در پاسخ آنها مىگويد: «هرگاه ما آن را قرآنى عجمى قرار مىداديم، حتماً مىگفتند: چرا آياتش، روشن نيست؟ چرا پيچيده است؟ و ما از آن سر در نمىآوريم»! «وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْلا فُصِّلَتْ آياتُهُ».
سپس، اضافه مىكردند: «راستى عجيب است، قرآنى عجمى از پيغمبرى عربى»؟ «أَ أَعْجَمِىٌّ وَ عَرَبِىٌّ».
يا مىگفتند: «كتابى است عجمى، براى امتى عربى»؟
و اكنون كه به زبان عربى نازل شده، و همگان به خوبى مفاهيم آن را درك مىكنند، و به عمق پيام و دعوت آن مىرسند، باز فرياد مىزنند: گوش به اين قرآن ندهيد و با جار و جنجال و سخنان لغو و باطل، مردم رااز شنيدن آن باز داريد.
خلاصه، آنها بيماردلانى هستند كه، هر طرحى ريخته شود و هر برنامهاى پياده گردد، به آن ايرادى مىكنند، و بهانهاى مىتراشند، اگر عربى باشد، سحر و افسونش مىخوانند، و اگر عجمى باشد، نامفهومش مىشمرند، و اگر مخلوطى از الفاظ عربى و عجمى باشد، ناموزونش معرفى مىكنند!. «١»
بايد توجه داشت كه «أَعٌجَمِىّ» از ماده «عُجْمَة» (بر وزن لقمه) به معنى عدم فصاحت و ابهام در سخن است، و «عجم» را به غير عرب، مىگويند چرا كه زبان آنها را به خوبى نمىفهمند، و «أَعْجَم» به كسى گفته مىشود كه، مطالب را خوب اداء نمىكند (خواه عرب باشد، يا غير عرب).
بنابراين واژه «أَعْجَمِى» همان «أَعْجَم» است كه، با ياء نسبت توأم شده.