تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٨
***
و در اين حال مىبينند اثرى از معبودانى كه قبلًا مىخواندند، پيدا نيست «و همه محو و نابود شدند» «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ».
اصلًا صحنه قيامت، آنچنان براى آنها وحشتناك است كه خاطره بتها، نيز از نظرشان محو و نابود مىشود، همان معبودانى كه يك روز، سر بر آستانشان مىنهادند، براى آنها قربانى مىكردند، حتى گاه در راه آنها جان مىدادند، و پناهگاه روز بيچارگى و حلال مشكلات خود مىپنداشتند، همه همچون سرابهائى محو مىشوند.
آرى «در آن روز مىدانند كه هيچ پناهگاهى و راه فرارى براى آنها وجود ندارد» «وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ».
«مَحِيص» از ماده «حَيْص» (بر وزن حيف) به معنى بازگشت و عدول و كنارهگيرى كردن از چيزى است، و از آنجا كه «مَحِيص»، اسم مكان است، اين كلمه به معنى فرارگاه يا پناهگاه مىآيد. «١»
«ظَنُّوا» از ماده «ظنّ» در لغت، معنى وسيعى دارد: گاه به معنى «يقين»، و گاه به معنى «گمان» مىآيد، و در آيه مورد بحث به معنى «يقين» است، چه اين كه آنها در آن روز يقين پيدا مىكنند كه، راه فرار و نجاتى از عذاب الهى ندارند.
«راغب» در «مفردات» مىگويد: «ظنّ» به معنى «اعتقادى» است كه از دليل و قرينه حاصل مىشود، اين اعتقاد گاه قوى مىشود و به مرحله يقين مىرسد و گاه ضعيف است و از حد گمان تجاوز نمىكند.
***