تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٥
دارد، باز مىگردند آنها از كجا زادگاه خود را به اين آسانى مىيابند؟
و امثال اين پديدههاى مرموز، در جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم بسيار زياد است، و همينهاست كه ما را از توسل به انكار و نفى باز مىدارد، و توصيه «شيخ الرئيس ابو على سينا» را به ياد ما مىآورد كه: كُلُّ ما قَرَعَ سَمْعُكَ مِنَ الْغَرائِبِ فَضَعْهُ فِي بُقْعَةِ الامْكانِ لَمْيَذُدْكَ عَنْهُ قاطِعُ الْبُرْهانِ: «هر چه از عجائب بشنوى آن را انكار مكن، و در بقعه امكان جاى ده، مادام كه دليل قاطعى تو را مانع نشود»!
اكنون ببينيم، مادىها براى انكار مسأله وحى، چه دست و پائى كردهاند.
***
منطق منكران وحى
بعضى از آنها، هنگامى كه مسأله وحى مطرح مىشود، پاسخ عجولانهاى به آن مىدهند و مىگويند: چنين چيزى بر خلاف علم است!
و اگر بپرسيم، كجاى آن بر خلاف علم است؟ با يك لحن قاطع و غرورآميز مىگويند: همين اندازه كه علوم طبيعى، چيزى را ثابت نكرد، كافى است كه آن را انكار كنيم؟ اصولًا مطلبى براى ما قابل قبول است كه با معيارهاى علوم تجربى ثابت شده باشد!
از اين گذشته، در بررسىها و پژوهشهاى علمى درباره جسم و روان انسان به حس مرموزى كه بتواند ما را با جهان ماوراء طبيعت مربوط كند، برخورد نكردهايم.
پيامبران از جنس ما بودند، چگونه مىتوان باور كرد كه آنها احساس يا ادراكى ماوراى احساسات و ادراكات ما داشتهاند؟
***