تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦
انسان باز مىشود، لذا چارهاى جز اعتراف به گناه ندارد.
آنها در اين جهان، اصرار به انكار معاد داشتند، و پيامبران را در اين زمينه به باد استهزاء مىگرفتند، اما هنگامى كه مرگ و حيات متوالى خود را مىبينند، جائى براى انكار، باقى نمىماند. تكيه كردن آنها روى تكرار مرگ و حيات، شايد، از اين نظر است كه، مىخواهند بگويند: اى خداوندى كه مالك مرگ و حياتى، توانائى اين را دارى كه بار ديگر ما را به دنيا بازگردانى تا در مقام جبران برآئيم!
***
دو مرگ و دو حيات
در اين كه منظور، از «دو بار ميراندن» و «دو بار زنده كردن» چيست؟
مفسران چندين تفسير ذكر كردهاند، كه از ميان همه آنها سه احتمال قابل ذكر است:
١- منظور از «دو بار ميراندن»، مرگ در پايان عمر، و مرگ در پايان برزخ است، و منظور از «دو مرتبه احياء»، احياى برزخى و احياى در قيامت است.
توضيح اين كه: هنگامى كه انسان مىميرد، نوع ديگرى از حيات به عنوان حيات برزخى، پيدا مىكند، همان حياتى كه شهداء به مقتضاى «بَلْ أَحْياءٌ عَنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» «١» دارند، همان حياتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام دارند، سلام ما را مىشنوند و پاسخ مىگويند، و نيز همان حياتى كه سركشان و طاغيانى همچون «آل فرعون» دارند و صبح و شام به مقتضاى «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً وَ عَشِيّاً» «٢» مجازات مىشوند.
از سوى ديگر مىدانيم در پايان اين جهان، در نخستين «نفخه صور»، نه تنها