تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٤
گوناگونش را مىيابند و حس مىكنند، و از سوى ديگر نمىتوانند، حقيقت بينائى را دريابند، چون در تمام عمر، حتى يك لحظه بينا نبودهاند.
نمىگوئيم، وحى «حس ششم» است، بلكه مىگوئيم: يك نوع درك و ارتباط با عالم غيب و ذات پاك خداوند است كه چون ما فاقد آن هستيم، حقيقت آن را درك نمىكنيم، هر چند از طريق آثار به وجودش ايمان داريم.
ما همين اندازه مىبينيم، مردانى بزرگ با دعوتى كه محتواى آن ما فوق افكار بشر است به سوى انسانها مىآيند و آنها را به خداوند و آئين الهى دعوت مىكنند، و معجزات و خارق عاداتى كه آن نيز فوق طاقت بشر است، با خود دارند كه ارتباطشان را با عالم غيب روشن مىسازد، آثار، نمايان است اما حقيقت امر مخفى.
مگر ما تمام اسرار اين جهان را كشف كردهايم كه اگر با پديده وحى برخورد كرديم و درك حقيقت آن بر ما مشكل شد، آن را نفى كنيم؟
ما حتى در عالم حيوانات پديدههاى مرموزى مىبينيم كه از تفسير آن عاجزيم، مگر پرندگان مهاجر كه در مسافرت طولانى خود، گاهى در سال هيجده هزار كيلومتر راه طى مىكنند و از قطب شمال به جنوب و بالعكس، حركت مىنمايند زندگى اسرارآميزشان براى ما روشن است؟
آنها چگونه جهت يابى مىكنند، و راه را دقيقاً مىشناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهاى تاريك سفر دور و دراز خود را ادامه مىدهند، در حالى كه ما اگر بدون وسائل فنى و دليل راه، حتى يك صدم مسير آنها را بخواهيم طى كنيم به زودى گم مىشويم، اين چيزى است كه هنوز علم و دانش نتوانسته است پرده از روى آن بردارد، گروههائى از ماهيان در اعماق درياها زندگى مىكنند كه معمولًا به هنگام تخمريزى، به زادگاه اصلى خود، كه شايد هزاران كيلومتر با آنها فاصله