تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٨
عين حال، گرفتار انواع مصائب و بدبختىها مىباشند، ناامنى، كشتار، آلودگى فراوان اخلاقى، اضطراب و انواع نگرانىها، جسم و روح آنها را فرا گرفته است.
گاهى نيز، ثروت بىحساب، يك مجازات الهى است كه خدا بعضى را گرفتار آن مىسازد، دورنماى زندگانيشان دلانگيز، اما اگر از نزديك نگاه كنيم مىبينيم از خودشان بدبختتر، خودشانند!، در اين زمينه سرگذشتهاى فراوانى از سلاطين و ثروتمندان دنيا وجود دارد، كه بسيار شنيدهاند، و نقل آنها سخن را به درازا مىكشد.
سؤال ديگر اين كه: آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه هرگاه انسان فقير و محروم است، نبايد دست و پائى براى وسعت روزى كند، به احتمال اين كه خدا مصلحت او را در اين دانسته است؟
در پاسخ اين سؤال، نيز بايد توجه داشت كه، گاهى كمبود روزى به خاطر سستى و تنبلى خود انسان است، اين كمبودها و محروميتها خواست حتمى خداوند نيست، بلكه نتيجه اعمال او است كه دامنگيرش شده، و اسلام، بر اساس اصل سعى و كوشش، كه هم در آيات قرآن منعكس است و هم در سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام، همه را دعوت به تلاش و جهاد كرده است.
ولى، هر گاه انسان، نهايت تلاش خود را به كار گرفت در عين حال درها به روى او بسته شد، بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده، بىتابى نكند، مأيوس نشود، زبان به كفران نگشايد، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسليم رضاى الهى نيز باشد.
اين نكته نيز قابل ذكر است كه، تعبير به «عباده» (بندگانش) هرگز منافاتى با طغيان آنها در صورت گسترش روزى ندارد، چرا كه اين تعبير در مورد بندگان خوب و بد و متوسط الحال همه به كار مىرود، مانند: قُلْ يا عِبادِىَ الَّذِيْنَ