تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٦
زمان قيامت، مخصوص خدا است «و علم آن تنها به خدا باز مىگردد» «إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ».
هيچ پيامبر مرسل، و فرشته مقربى، نيز از آن آگاه نيست، و بايد هم آگاه نباشند، تا هر لحظه، همگان وقوع آن را احتمال دهند، و اثر تربيتى خاص اين انتظار، در همه مكلفين محفوظ باشد.
سپس مىافزايد: نه تنها آگاهى بر زمان قيام قيامت، مخصوص خدا است، علم به اسرار اين عالم و موجودات پنهان و آشكارش، نيز از آن او است، «هيچ ميوهاى از غلاف خود خارج نمىشود، و هيچ زن يا حيوان مادهاى باردار نمىگردد، و حمل خود را بر زمين نمىنهد، مگر به علم و آگاهى پروردگار» «وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ». «١»
نه در عالم گياهان، و نه در عالم حيوان و انسان، نطفهاى منعقد نمىشود و بارور نمىگردد و تولد نمىيابد، مگر به فرمان خداوند بزرگ، و به مقتضاى علم و حكمت او.
«أَكْمام» جمع «كِمّ» (بر وزن جنّ) به معنى غلافى است كه روى ميوه را مىپوشاند، و «كُم» (بر وزن قم) به معنى آستينى است كه دست را مىپوشاند و «كُمَّة» (بر وزن قبّه) به معنى عرقچين است كه بر سر مىگذارند. «٢»
«طبرسى» در «مجمع البيان» مىگويد: «تَكَمَّمَ الرَّجُلُ فِي ثَوْبِهِ» هنگامى گفته مىشود، كه شخصى خود را در لباس بپوشاند.
«فخر رازى» در تفسير خود «أَكْمام» را به پوستهاى تفسير مىكند، كه ميوه در آن قرار دارد.