تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧
باشند و يا اثر تكوينى را نشان دهند، بعيد به نظر مىرسد، چون در اين صورت، نه مصداق گواهى تشريعى است، و نه گواهى تكوينى، نه عقل و شعورى در آن است و نه اثر طبيعى عمل، و در محضر دادگاه بزرگ الهى ارزش شهادت را نخواهد داشت.
قابل توجه اين كه، جمله «حَتَّى إِذا ما جاؤُها»، نشان مىدهد شهادت و گواهى اعضاى پيكر انسان در دادگاه دوزخ است، آيا مفهوم اين سخن اين است كه در دوزخ چنين گواهى صورت مىگيرد، در حالى كه دوزخ پايان كار است؟ و يا اين كه دادگاه آنها در كنار جهنم بر پا مىشود؟ احتمال دوم، نزديكتر به نظر مىرسد.
از سوى ديگر: منظور از «جُلُود» (پوستها)، (به صيغه جمع) چيست؟ ظاهر اين است كه منظور، پوستهاى قسمتهاى مختلف تن است، پوست دست و پا و صورت و غير آن، و اگر در بعضى از روايات، تفسير به «فروج» شده است، در حقيقت از قبيل بيان مصداق است، نه منحصر بودن مفهوم «جلود» در آن.
از سوى سوم، اين سؤال مطرح مىشود كه؛ چرا از ميان اعضاى بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آيا گواهان منحصر به اينهاست؟
يا اعضاء ديگر نيز گواهى مىدهند؟
آنچه از آيات ديگر قرآن استفاده مىشود، اين است كه: علاوه بر اينها گواهان ديگرى نيز از اعضاى بدن وجود دارد، در آيه ٦٥ سوره «يس» مىخوانيم: وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيْهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ: «دستهاى آنها با ما سخن مىگويند، و پاهاى آنها به اعمالشان گواهى مىدهند».
در آيه ٢٤ سوره «نور» سخن از شهادت «زبان» و «دست و پا» به ميان آمده:
«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيْهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ».