تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥
بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى بود.
«دانشمندان دنياطلب» و «عوامهاى متعصب و كينهتوز» دست به دست هم دادند و اين اختلافات را بنيان نهادند.
اين آيه، پاسخ روشنى است به آنها كه مىگويند: مذهب در ميان بشر، ايجاد اختلاف كرده، و خونريزىهاى فراوانى در طول تاريخ به بار آورده است، زيرا اگر دقت شود، مذهب، هميشه عامل وحدت و يكپارچگى در محيط خود بوده، (همان گونه كه در مورد اسلام و قبايل «حجاز» و حتى اقوام خارج از «جزيره عرب» تحقق يافت و به اختلافات پايان، و امت واحدى ساخت).
ولى سياستهاى استعمارى در ميان مردم، تفرقه ايجاد كرد، به اختلافات دامن زد، و مايه خونريزى شد، افزودن سليقههاى شخصى، و تحميل آن بر مذاهب آسمانى، خود يك عامل بزرگ ديگر تفرقه بود، كه آن هم از «بَغْى» مايه مىگرفت.
«بَغْى»، به گونهاى كه در ريشه اصلى لغوى آن ذكر كردهاند، «درخواست تجاوز و انحراف از خط ميانه، و تمايل به افراط و تفريط» است، خواه به اين درخواست، جامه عمل پوشيده شود يا نه، گاه در «كميّت» چيزى است، و گاه در «كيفيت»، و به همين مناسبت غالباً به معنى ظلم و ستم، به كار مىرود.
گاهى، نيز به معنى هر گونه «طلب و تقاضا» هر چند امر خوب و شايستهاى باشد، آمده است.
لذا «راغب» در «مفردات»، «بَغْى» را به دو شعبه تقسيم مىكند، شعبه «ممدوح» و «مذموم» كه اولى، تجاوز از حد عدالت، و رسيدن به احسان و ايثار، و تجاوز از واجبات و رسيدن به مستحبات است، و دومى، تجاوز از حق، و تمايل به باطل يا مشتبه است.