تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٦
قابل انكار نيست، چرا كه در همه صحنهها حاضر و ناظر بوده، و به فرمان الهى به سخن آمدهاند!
آيا شهادت اعضاء از اين طريق است كه: خدا درك و شعور و قدرت سخن در آنها مىآفريند؟
يا همانند درختى است كه خدا در ميان آن براى موسى ايجاد صوت كرد؟
و يا آثار گناهان كه در طول عمر در آنها نقش بسته، در آنجا كه «يَوْمُ الْبُرُوز» و روز آشكار شدن اسرار نهانى است برملا مىشود؟ در تعبيرات معمولى نيز گاهى از اينگونه آثار، تعبير به نطق يا اخبار مىشود، و مىگوئيم «رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ درون»!
همه اين تفسيرها قابل قبول است، و در لابلاى سخنان مفسران كم و بيش آمده.
البته هيچ مانعى ندارد كه خداوند، درك و شعورى در آنها ايجاد كند و از روى علم و آگاهى در آن محضر بزرگ، شهادت دهند، شايد ظاهر آيات در بدو نظر نيز همين باشد، در مورد «تسبيح» و «حمد» و «سجده» ذرات جهان در پيشگاه خدا نيز جمعى را عقيده همين است.
ولى معنى اخير، نيز چندان بعيد به نظر نمىرسد؛ چرا كه مىدانيم هيچ موجودى در اين عالم از بين نمىرود، و آثار گفتار و اعمال ما در اعضاء و جوارح ما باقى مىماند، و اتفاقاً اين «شهادت تكوينى» گوياترين شهادتِ غير قابل انكار است، همان گونه كه زردى و رنگپريدگى، گواهى غير قابل انكارى بر ترس، و سرخى صورت، گواهى بر خشم، يا شرم مىدهد، و اطلاق نطق، بر اين معنى كاملًا قابل قبول است.
اما احتمال دوم كه، خداوند در آنها نطقى بيافريند بى آن كه دركى داشته