تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨
نخست مىگويد: «آنها را از روز نزديك بترسان»! «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ».
«آزفة» در لغت به معنى «نزديك» است، و چه نامگذارى عجيبى است كه به جاى «يوم القيامة»، «يوم الازفة» بيان شده، تا بىخبران نگويند: هنوز تا قيامت، زمان بسيار زيادى است، فكر خود را مشغول قيامت نكنيد كه وعدهاى است نسيه!
و اگر درست بنگريم، مجموعه عمر دنيا در برابر عمر قيامت، لحظه زود گذرى بيش نيست، و چون هيچ تاريخى از سوى خداوند، براى آن به كسى حتى به پيامبران اعلام نشده است، بايد هميشه آماده استقبال از آن بود.
دومين توصيف اين كه: «در آن روز، از شدت هول و ترس، دلها به گلوگاه مىرسد»! «إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ».
به هنگامى كه انسان در تنگناهاى سخت قرار مىگيرد، احساس مىكند گوئى قلبش دارد از جا كنده مىشود، مىخواهد از حنجرهاش بيرون پرد، عرب از اين حالت، تعبير به «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ» مىكند، و شايد معادل آن در فارسى اين باشد: «جانش به لب رسيد»، و گرنه روشن است كه قلب به معنى مركز پخش خون، هرگز از جاى خود حركت نمىكند و به گلوگاه نمىرسد.
و نيز ممكن است «قلب» كنايه از «جان» باشد، يعنى، جانش به گلوگاه رسيده بود، گوئى روح از بدنش تدريجاً خارج شده، و تنها كمى از آن باقيمانده است.
به هر حال، چنان هول و اضطرابى از حساب و كتاب دقيق الهى، و بيم از رسوائى در حضور جميع خلايق، و گرفتارى در عذاب دردناكى كه خلاصى از آن ممكن نيست، به انسان دست مىدهد كه با هيچ بيانى قابل شرح نيست.
در توصيف سوم مىگويد: «وجود آنها مملو از غم و اندوه مىشود اما