تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨
بلامنازع است، و اين خود دليلى است بر اين كه، تعيين درجات بندگان، بر حسب شايستگىها به دست قدرت او است.
و چون در آيه قبل، پيرامون «عرش» مشروحاً سخن گفتيم، در اينجا نيازى به تكرار نمىبينيم.
در سومين توصيف مىگويد: «او كسى است كه روح را به فرمانش بر هر كسى از بندگانش، بخواهد القاء مىكند» «يُلْقِى الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ».
اين روح، همان قرآن و مقام نبوت و وحى است، كه مايه حيات دلها و همانند روح در پيكر انسانى است.
قدرت او از يكسو، و رفيع الدرجات بودنش، از سوى ديگر، ايجاب مىكند كه برنامه تشريع و تكليف را از طريق وحى، اعلام دارد، و چه تعبير جالبى از آن كرده است: تعبير به «روح»، روحى كه مايه حيات و حركت و جنبش و جهاد و پيشرفت است.
گر چه مفسران، در توضيح معنى «روح» در اينجا احتمالات مختلفى دادهاند، اما قرائن موجود، در آيه، و همچنين آيه ٢ سوره «نحل» كه مىفرمايد:
«يُنَزِّلُ الْمَلائِكَهَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»، و همچنين آيه ٥٢ «شورى» كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را مخاطب ساخته، و نزول قرآن و ايمان و روح را بر او بيان مىكند: «وَ كَذلِكَ أَوحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لَا الايْمانُ» همگى دليل بر اين است كه روح در اينگونه موارد، به معنى وحى و قرآن و تكاليف الهى است.
تعبير به «مِنْ أَمْرِهِ» (به فرمان او) اشاره به اين است كه، اگر فرشته وحى، مأمور ابلاغ اين روح است او نيز از ناحيه خدا سخن مىگويد، نه از ناحيه