تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤
روى برتافتند، بلكه آنها را در هم شكستند، آيا دشمنى با خويشتن از اين شديدتر مىشود، كه انسان به خاطر پيروى هواى نفس، و بهرهگيرى از متاع چند روزه دنيا، راه سعادتِ جاويدان را، به روى خويش ببندد، و درهاى عذاب ابدى را بگشايد؟
مطابق اين تفسير، جمله إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الإِيمانِ فَتَكْفُرُونَ: «چرا كه به ايمان دعوت مىشديد و شما كفر مىورزيديد»، در واقع بيان كيفيت خشم و عداوت آنها با خودشان است.
تفسير ديگر، اين كه، مراد دشمنى و خشم آنها بر خويشتن در قيامت است، چرا كه وقتى نتيجه كار خود را در آنجا مشاهده مىكنند، سخت پشيمان و ناراحت مىشوند، ناله و نعره آنها بلند مىشود، از شدت ناراحتى دو دست خود را گاز مىگيرند: «وَ يَومَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ». «١»
آرزو مىكنند اى كاش خاك بودند: «وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِى كُنْتُ تُراباً». «٢»
و از شدت ناراحتى به خود مىپيچد، و چون چشم بينا به مقتضاى «بَصَرُكَ الْيَومَ حَدِيْدٌ» «٣»
پيدا كردهاند، و همه حقايق و اسرار درون به مقتضاى «يَومَ تُبْلَى السَّرائِرِ» «٤»
آشكار گرديده، و پروندههاى اعمال به مقتضاى «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» «٥»
گشوده شده است، و به مقتضاى «كَفى بِنَفْسِكَ الْيَومَ عَلَيْكَ حَسِيْباً» «٦»
از خودش براى حسابرسى خودش دعوت گرديده، سخت خود را محكوم مىكنند و با تمام وجود از خود متنفر مىشوند و مىگريزند.
اينجاست كه ندا داده مىشود: «دشمنى و خشم خدا بر شما از اين هم بيشتر