تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٢
معيارهاى علوم تجربى خود دريابند، و هر چه از اين قلمرو، بيرون است نفى كنند، و موجودات عالم را مساوى با آن بدانند كه آنها درك كردهاند، و آنچه را درك نكردهاند، معدوم بشمرند.
اين طرز تفكر، آثار شومى نه تنها در بحث وحى كه در بسيارى از مباحث فلسفى و عقيدتى ديگر، از خود به جاى گذاشته است، و اصولًا اين طرز تفكر از پاى بست ويران است؛ زيرا منحصر ساختن تمام موجودات جهان را به موجودات مادى و عوارض آنها، با هيچ دليلى ثابت نكردهاند.
ج- نبوغ فكرى
بعضى ديگر، مطلب را از اين هم فراتر بردهاند و وحى را رسماً نتيجه نبوغ فكرى انبياء، پنداشتهاند، و مىگويند: آنها مردانى بودند، پاك فطرت و داراى نبوغ فوقالعاده، كه با آن مصالح جامعه انسانى را درك مىكردند، و به صورت معارف و قوانينى بر انسانها، عرضه مىداشتند.
اين سخن، در حقيقت انكار صريح نبوت انبياء، و تكذيب گفته همه آنها، و متهم ساختن آنها، به انواع خلافگوئىها است (العياذ باللّه).
به تعبير روشنتر، هيچ يك از اينها تفسير وحى نيست، فرضيههائى است كه در حدود افكار خود، ساخته و پرداختهاند، و چون نخواستهاند بپذيرند كه ماوراى معلومات آنها، حقايق ديگرى است به اين بيراههها كشانده شدهاند.
***
حق كلام درباره وحى
بدون شك، ما نمىتوانيم از رابطه وحى، و حقيقت آن، اطلاع زيادى پيدا كنيم، چرا كه اين يك نوع ادراكى است خارج از حدود ادراكات ما، و يك نوع ارتباطى است خارج از ارتباطهاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى