تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٨
مرموز، از حدود ادراكات ما خارج است، اين بيانات نيز نمىتواند ترسيم روشنى از مسأله كند، و حتى گاه به بيراهه كشانده شده، آنچه گفتنى است در حقيقت، در آيه مورد بحث به صورت فشرده و زيبائى بيان شده است، و بيش از آن تلاش و كوشش دانشمندان در اين بحث، به جائى نرسيده است، در عين حال لازم است بعضى از تفسيرها را كه فلاسفه قديم و جديد درباره وحى گفتهاند، در اينجا ياد آور شويم:
الف- تفسير بعضى از فلاسفه قديم
آنها روى مقدمات مفصلى، معتقد بودند كه «وحى» عبارت است از اتصال فوقالعاده نفس پيامبر صلى الله عليه و آله با «عقل فعال» كه سايه آن بر عالم «حس مشترك» و «خيال» نيز گسترده مىشود.
توضيح اين كه: آنها معتقد بودند روح انسانى داراى سه قوه است: «حس مشترك» كه با آن صور محسوسات را ادراك مىكند، و «قوه خيال» كه با آن صورتهاى جزئيه ذهنى را درك مىنمايد و «قوه عقليه» كه با آن صور كليه را درك مىكند.
اين از يكسو، از سوى ديگر، آنها اعتقاد به افلاك نُه گانه «بطلميوسى» داشتند، و براى افلاك، نفس مجرد (همچون روح براى بدن ما) معتقد بودند، و مىافزودند: اين نفوس فلكى، از موجودات مجردى بنام «عقول» الهام مىگيرند، و به اين ترتيب «نه عقل» مربوط به «افلاك نه گانه» قائل بودند.
از سوى سوم، عقيده داشتند كه نفوس انسانى، و ارواح آنها براى فعليت يافتن استعدادها و درك حقايق، بايد از وجود مجردى كه آن را «عقل فعال» مىناميدند، كسب فيض كنند، كه نامش «عقل دهم» يا «عقل عاشر» بود، و نام «عقل فعال» را به اين مناسبت بر آن مىگذاردند كه سبب فعليت استعدادهاى