تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٢
مسأله وحى و نبوت، شده است، سوره با مسأله وحى، آغاز شد، و با مسأله وحى كه همين آيات است پايان مىيابد.
و از آنجا كه در آيات گذشته، از نعمتهاى الهى سخن در ميان بود، اين آيات از مهمترين نعمتهاى پروردگار و پربارترين مواهب او براى جهان انسانيت كه همان مسأله وحى و ارتباط انبياء با خدا است، سخن مىگويد.
نخست مىفرمايد: «شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد (و با او روبرو گردد، چرا كه او منزه از جسم و جسمانيت است) مگر از طريق وحى و الهام مرموز، به قلب او» «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً».
«يا شنيدن سخنان پروردگار، از پشت حجاب» «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ».
آن گونه كه «موسى بن عمران» در كوه طور، سخن مىگفت، و پاسخ شنيد، از طريق امواج صوتى كه خداوند در فضا ايجاد مىكند بى آن كه كسى او را مشاهده كند، چرا كه او مشاهده كردنى نيست.
«و يا از طريق فرستادن رسولى كه پيام الهى را به او ابلاغ كند» «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا».
آن گونه كه فرشته وحى و پيك الهى «جبرئيل امين» بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل مىشد.
«در اين هنگام، فرستاده الهى به فرمان پروردگار، آنچه را خدا مىخواهد به پيامبرش وحى مىكند» «فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ».
آرى، راهى براى سخن گفتن خداوند، با بندگان، جز اين سه راه نيست «چرا كه او بلند مقام و حكيم است» «إِنَّهُ عَلِىٌّ حَكِيمٌ».
بالاتر از آن است كه ديده شود، يا با زبان سخن گويد، و تمام افعالش حكيمانه است، و ارتباطش با پيامبران روى حساب.