تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩١
ايذاء است و آزار و ايذاء ذاتاً بد است، هر چند به هنگام قصاص و كيفر ظالم، كار خوبى محسوب مىشود.
اين شبيه تعبيرى است كه در آيه ١٩٤ سوره «بقره» آمده است: فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ: «هر كس به شما تعدى كند، به مانند آن بر او تعدى كنيد، و از خدا بپرهيزيد (و زياده روى نكنيد)».
ولى به هر حال، اين تعبير مىتواند مقدمهاى باشد براى دستور عفو كه در جمله بعد آمده، گوئى مىفرمايد: مجازات هر چه باشد يك نوع آزار است، و اگر طرف پشيمان شده باشد، شايسته عفو است.
در اينگونه موارد عفو كنيد چرا كه: «هر كس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش او بر خداست» «فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ».
درست است كه حقى از او ضايع شده، و در مقابل، ظاهراً چيزى نگرفته، اما به خاطر گذشتى كه از خود نشان داده، گذشتى كه مايه انسجام جامعه و كم شدن كينهها و افزايش محبت و موقوف شدن انتقامجوئى و آرامش اجتماعى است، خداوند بر عهده گرفته كه پاداش او را از فضل بىپايانش مرحمت كند، و چه تعبير جالبى است تعبير «عَلَى اللَّهِ»، گوئى خداوند خود را مديون چنين كسى مىداند، و مىگويد اجرش بر عهده من است!
و در پايان آيه، مىفرمايد: «خداوند قطعاً ظالمان را دوست ندارد» «إِنَّهُ لايُحِبُّ الظَّالِمِينَ».
اين جمله ممكن است اشاره به چند نكته باشد:
نخست اين كه: دستور عفو، به خاطر اين است كه در صورت قصاص و كيفر گاه انسان نمىتواند خود را دقيقاً كنترل كند، و از حد مىگذراند، و در صف ظالمان قرار مىگيرد.