تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
است.
و يا اين كه جمعى آن را به معنى خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه و آله با قبايل عرب تفسير كردهاند، در حالى كه اين تفسير، نظام آيه را به كلى به هم مىريزد، اجر رسالت را از كسى مطالبه مىكنند كه رسالت را پذيرفته، و كسى كه رسالت پيامبر را نپذيرد چه نيازى دارد كه خويشاوندى او را با خود در نظر گيرد، و از آزار او چشم بپوشد؟
علاوه بر اين، روايات زيادى كه آيه را به «ولايت اهل بيت» عليهم السلام پيامبر صلى الله عليه و آله تفسير مىكند، چرا كنار بگذاريم؟!
بنابراين، بايد قبول كرد كه اين گروه از مفسران، هرگز با ذهن خالى به تفسير آيه، نپرداختهاند و گرنه مطلب پيچيدهاى در آن وجود ندارد.
و از اينجا روشن مىشود، كه تقاضاى چنين پاداشى نه با مقام نبوت منافات دارد، و نه همچون راه و رسم دنياپرستان است، و با آيه ١٠٤ سوره «يوسف» كه نفى هر گونه پاداش مىكند، نيز كاملًا هماهنگ است، چرا كه پاداش مودّت اهل بيت عليهم السلام در حقيقت پاداشى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن منتفع گردد، بلكه خود مسلمين از آن بهرهمند مىشوند.
ثانياً- درست است وجوب محبت ساده، هرگز دليل بر وجوب اطاعت نيست اما وقتى در نظر بگيريم كه اين محبتى است كه متناسب و همطراز رسالت قرار داده شده، يقين پيدا مىكنيم كه وجوب اطاعت نيز، در آن نهفته است، و از اينجا روشن مىشود، كه گفتار «ابن بابويه» (صدوق) نيز منافاتى با آنچه گفتيم ندارد.
ثالثاً- درست است كه هر وجوب اطاعتى، دليل بر مقام امامت و زعامت كبرى نيست، ولى بايد توجه داشت وجوب اطاعتى كه پاداش رسالت و متناسب