تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٢
كلام او چنين است:
بعضى از شيعه، آيه را در مقام استدلال بر امامت على عليه السلام ذكر كرده و گفتهاند:
على عليه السلام واجِبُ الْمَحَبَّة است، و هر واجِبُ الْمَحَبَّتِي واجِبُ الطَّاعَة، است، و هر واجِبُ الطَّاعَتِي داراى مقام امامت است، و از آن نتيجه گرفتهاند، كه على عليه السلام داراى مقام امامت مىباشد و آيه را دليل بر اين موضوع شمردهاند.
اما سخن آنها از چند جهت قابل ايراد است:
اولًا استدلال به آيه بر وجوب محبت، فرع بر اين است كه آيه را به معنى محبت خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه و آله بدانيم، در حالى كه جمع كثيرى از مفسران اين تفسير را نپذيرفتهاند، و گفتهاند: اين مناسب مقام نبوت نيست، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله را متهم مىسازد، چه اين كه شبيه كار دنياپرستانى است كه فعاليتهائى را شروع مىكنند، سپس منافعى در برابر آن براى فرزندان و بستگان خود، مطالبه مىنمايند. به علاوه، با آيه «وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ» (تو پاداشى از آنها مطالبه نمىكنى) منافات دارد. «١»
ثانياً قبول نداريم كه وجوب محبت، دليل بر وجوب اطاعت است، لذا «ابن بابويه» در كتاب «اعتقادات» مىگويد: اماميه اتفاق دارند كه محبت علويين لازم است، در حالى كه همه را واجب الاطاعت نمىدانند!
ثالثاً قبول نداريم كه هر شخص واجب الاطاعهاى، داراى مقام امامت يعنى زعامت كبرى باشد، و الا هر پيامبرى در زمان خود داراى چنين مقامى بود، در حالى كه در داستان «طالوت» مىخوانيم، او امام جمعيت شد در حالى كه پيامبرى نيز در آن زمان وجود داشت.