تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤
شَىْءٌ: «چيزى همانند او نيست» حركت كرد، و در پرتو لَمْيَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ: «هيچ كس همانند و شبيه او نيست»، به ذات پاكش نگريست، و تعبير «سُبْحانَ اللَّهِ» در عبادات و غير عبادات، اشارهاى به همين حقيقت است.
***
٢- يك نكته ادبى
با توجه به اين كه، «كاف» در جمله «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ»، كاف تشبيه است و به معنى «مثل» مىآيد، جمله چنين معنى مىدهد: «همانند مثل او چيزى نيست» اين تكرار، سبب شده كه بسيارى از مفسران «كاف» را زائده، بدانند كه معمولًا براى تأكيد مىآيد، و در كلمات فصحاء فراوان است.
ولى در اينجا تفسير لطيفترى وجود دارد و آن اين كه گاه گفته مىشود: مثل تو از ميدان حوادث فرار نمىكند، يعنى مثل تو با اين شجاعت، با اين عقل و هوش و درايت، نبايد از ميدان حوادث بگريزد (خلاصه كسى كه اوصاف تو را دارد بايد چنين و چنان باشد).
در آيه مورد بحث، نيز معنى چنين مىشود: مثل خداوند با اين اوصاف، كه ذكر شد، با اين علم گسترده، و قدرت عظيم و بى پايان و ... همانندى نخواهد داشت.
اين نكته، نيز قابل توجه است كه، به گفته بعضى از ارباب لغت، چند واژه داريم كه همه معنى «مثل» را مىرساند، اما هيچ كدام جامعيت مفهوم آن را ندارد:
«ند» (بر وزن ضد) در جائى گفته مىشود كه، فقط منظور شباهت در جوهر و ماهيت است.
«شبه» در جائى كه، تنها سخن از كيفيت در ميان است.
«مساوى» تنها در موردى گفته مىشود كه، بحث از كميّت است.