تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٢
حقيقت انسانيت او از او گرفته شده است!
اين بزرگترين امتيازى است كه، خداوند به او داده، و راه تكامل را به صورت نامحدود به روى او گشوده است، اين سنت غير قابل تغيير الهى است.
و عجيب است كه گروهى بىخبر، هنوز طرفدار «مكتب جبرند»، و در عين حال دم از «مكتب انبياء» مىزنند، در حالى كه قبول جبر، مساوى است با نفى تمام محتواى مكتب انبياء، نه تكليف مفهومى خواهد داشت، نه سؤال و جواب، نه اندرز و نصيحت، و به طريق اولى، نه ثواب و عقاب!
نه انسان هرگز در كار خود ترديد مىكند، و نه پشيمانى مفهومى خواهد داشت، و نه اصلاح اشتباهات گذشته.
سپس به مسأله مهم ديگرى، در اين رابطه مىپردازد و توصيف گروهى را كه اهل بهشت و سعادتند، در برابر گروهى كه به دوزخ فرستاده مىشوند، با اين عبارت بيان مىكند: «ولى خداوند هر كه را بخواهد در رحمت خود وارد مىكند، و براى ظالمان ولى و ياورى نيست» «وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِىٍّ وَ لانَصِيرٍ».
با توجه به اين كه گروه دوزخى را با وصف «ظلم» مشخص مىكند، روشن مىشود منظور از «مَنْ يَشاءُ» (هر كس را بخواهد) در جمله اول، گروهى است كه ظالم نيستند.
به اين ترتيب، «عادلان» بهشتىاند، و غرق در رحمت خدا، و «ظالمان» دوزخىاند.
اما بايد توجه داشت كه «ظالم» در اين جا، و در بسيارى ديگر از آيات قرآن، معنى وسيع و گستردهاى دارد، و تنها شامل كسانى نمىشود كه به ديگران ستم كردهاند، بلكه كسانى كه بر خود ستم كرده، يا آنها كه در عقيده منحرفند، نيز