تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
در اينجا دو مثال مىآوريم:
١- حتماً مىدانيد، در كف پاى هر انسانى گود مخصوصى است كه به هيچ وجه، چيز مهمى به نظر نمىرسد، اما وقتى مىشنويم كه در معاينات مخصوص سربازى، جوانانى را كه ندرتاً فاقد اين گودى كف پا، هستند از سربازى معاف مىكنند و يا به كارهاى دفترى مىگمارند، متوجه مىشويم كه همين موضوع بسيار ساده، چه نقشى حساسى در وجود انسان دارد، كه با نداشتن آن به هنگام ايستادن، زود خسته مىشود، و به هنگام راه رفتن، توانائى لازم براى سربازى را ندارد، اينجا است كه اعتراف مىكنيم، همه چيز در عالم حساب شده است حتى گودى كف پا.
٢- در درون چشم و دهان انسان، چشمههاى جوشانى است كه دقيقاً تنظيم شده، و از روزنه بسيار ظريف و باريكى، در تمام طول عمر و بدون وقفه، دو مايه كاملًا مختلف روان است، كه اگر نمىبود نه انسان قدرت ديدن داشت، و نه توانائى بر سخن گفتن و جويدن و بلعيدن غذا، و به تعبير ديگر، بدون اين دو موضوع ظاهراً كوچك، زندگى براى انسان غير ممكن است.
اگر سطح چشم، دائماً مرطوب نباشد گردش حدقه سخت آزار دهنده و غير ممكن است، و برخورد پلكها با سطح چشم، آن را مىخراشد، بلكه آن را از حركت باز مىدارد!
اگر زبان و گلو و دهان، مرطوب نباشد، نه سخن گفتن ممكن است، و نه فروبردن غذا، تجربه كردهايد كه وقتى كمى دهان و گلوى انسان خشك مىشود حرف زدن، و حتى تنفس و غذا خوردن براى او چقدر مشكل مىشود؟ چه رسد به اين كه به كلى اين آب قطع گردد.
درون بينى نيز، بايد دائماً مرطوب باشد، تا برخورد مداوم هوا و عبور آن به آسانى صورت گيرد.