تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
احاطه هواى پيرامون كره زمين، به كره زمين است، كه اين احاطه دليل بر محدوديت است، بلكه منظور از احاطه پروردگار به همه چيز، معنى بسيار دقيقتر و لطيفترى است و آن وابستگى همه موجودات در ذاتشان به وجود مقدس او است.
به تعبير ديگر، در عالم هستى يك وجود اصيل، و قائم به ذات، بيش نيست، و بقيه موجودات امكانيه، همه متكى و وابسته به او هستند، كه اگر يك دم اين ارتباط از ميان برداشته شود، همه فانى و معدوم مىشوند.
اين احاطه، همان حقيقتى است كه در كلمات عميق اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه اول «نهج البلاغه» به اين عبارت بيان شده است: مَعَ كُلِّ شَىْءٍ لابِمُقارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَىْءٍ لابِمُزايَلَةٍ: «خداوند با همه چيز است، اما نه اين كه قرين آنها باشد، و مغاير با همه چيز است نه اين كه از آنها بيگانه و جدا باشد».
و اين شايد همان است كه امام حسين عليه السلام در آن دعاى پر محتوا و غرّاء و شيواى «عرفه» بيان فرموده: أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيْلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِي تُوَصِّلُ إِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لاتَراكَ عَلَيْها رَقِيْباً! وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيْباً: «الهى! آيا براى موجودات ديگر، ظهورى است كه براى تو نيست تا آنها نشان دهنده تو باشند؟!
كى پنهان بودى، تا نياز به دليلى داشته باشى كه دلالت بر وجودت كند؟ و كى دور شدهاى كه آثار تو در عالم هستى ما را به تو رهنمون گردد؟!
كور باد! چشمى كه تو را مراقب خود نبيند، و زيانكار باد! تجارت بندهاى كه