تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٧
امام صادق عليه السلام با «ابن ابى العوجاء»، مادى و ملحد عصر خود، سخنان بسيارى داشت، آخرين مرحله كه او را در «مراسم حج» ملاقات كرد، بعضى از ياران امام عرض كردند، مثل اين كه «ابن ابى العوجاء» مسلمان شده؟! امام فرمود: او از اين كوردلتر است، هرگز مسلمان نخواهد شد، هنگامى كه چشمش به امام صادق عليه السلام افتاد گفت: اى آقا و بزرگ من!
امام فرمود: ما جاءَ بِكَ إِلى هذَا الْمَوْضِعِ؟: «تو اينجا براى چه آمدهاى»؟!
عرض كرد: عادَةُ الْجَسَدِ، وَ سُنَّةُ الْبَلَدِ، وَ لْنَنْظُرَ مَا النَّاسُ فِيْهِ مِنَ الْجُنُونُ وَ الْحَلْقِ وَ رَمْىِ الْحِجارَةِ!: «براى اين كه هم جسم ما عادت كرده، هم سنت محيط اقتضاء مىكند، ضمناً نمونههائى از كارهاى جنونآميز مردم، و سر تراشيدنها، و سنگ انداختنها را تماشا كنم»!!
امام فرمود: أَنْتَ بَعْدُ عَلى عُتُوِّكَ وَ ضَلالِكَ، يا عَبْدَالْكَرِيْمِ!: «تو هنوز بر سركشى و گمراهى خود باقى هستى، اى عبد الكريم»!. «١»
او خواست شروع به سخن كند، امام فرمود: لاجِدالَ فِى الْحَجِّ: «در حج جاى مجادله نيست» و عباى خود را از دست او كشيد، و اين جمله را فرمود: إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ كَما تَقُولُ- وَ لَيْسَ كَما تَقُولُ- نَجَوْنا وَ نَجَوْتَ، وَ إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ كَما نَقُول- وَ هُوَ كَما نَقُولُ- نَجَوْنا وَ هَلَكْتَ!: «اگر مطلب اين باشد كه تو مىگوئى (خدا و قيامتى در كار نباشد)- كه مسلماً چنين نيست-، هم ما اهل نجاتيم و هم تو، ولى اگر مطلب اين باشد كه ما مىگوئيم،- و حق نيز همين است-، ما اهل نجات خواهيم بود و تو هلاك مىشوى».
«ابن ابى العوجاء» رو به همراهانش كرد و گفت: وَجَدْتُ فِى قَلْبِي حَزازَةً