تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣
***
از آنجا كه، چنين برخوردى با مخالفان، كار ساده و آسانى نيست، و رسيدن به چنين مقامى، نياز به خودسازى عميق اخلاقى دارد، در آيه بعد، مبانى اخلاقى اينگونه برخورد با دشمنان را در عبارتى كوتاه و پر معنى، بيان كرده، مىفرمايد:
«به اين خصلت نمىرسد، مگر كسانى كه داراى صبر و استقامتند» «وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا».»
«و به اين خوى و خلق عظيم نمىرسد، مگر كسانى كه بهره بزرگى از ايمان و تقوى و اخلاق دارند» «وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ».
آرى، انسان مدتها بايد خودسازى كند تا بتواند بر خشم و غضب خويش چيره گردد، بايد در پرتو ايمان و تقوى، آن قدر روح او وسيع و قوى شود كه به آسانى از آزار دشمنان متأثر نگردد، و حس انتقامجوئى در او شعلهور نشود، روحى بزرگ، و شرح صدر كافى لازم است، تا شخص به چنين مرحلهاى از كمال انسانيت برسد كه بدىها را، با نيكى پاسخ گويد، و در راه خدا و براى رسيدن به اهداف مقدسش، حتى از مرحله عفو و گذشت فراتر رود، و به مقام «دَفْعِ سَيِّئَه به حَسَنه» برسد!.
باز در اين جا، به مسأله «صبر» بر خورد مىكنيم كه ريشه همه ملكات فاضله اخلاقى، و پيشرفتها و موفقيتهاى مادى و معنوى است. «٢»
***
و از آنجا كه بر سر راه وصول به اين هدف بزرگ، موانعى وجود دارد و وسوسههاى شيطانى در اشكال مختلف انسانها را مانع مىشود، در آخرين آيه