تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩
مختلف مورد نياز بشر در آن تبيين و تشريح شده است به گونهاى كه هر كس در هر سطحى از فكر و انديشه باشد و در هر مرحلهاى از نياز روحى، به مقدار فكر و نياز خويش از آن بهره مىگيرد.
وصف ديگرش اين است كه مجموعهاى كامل است، زيرا «قرآن» از ماده «قرائت» در اصل به معنى جمع كردن اجزاى سخن است.
در توصيف سوم، فصاحت و بلاغت مخصوصِ آن را بيان مىكند، كه حقايق را صريح و دقيق، بى كم و كاست و گويا و رسا، و در عين حال زيبا و جذاب منعكس مىسازد.
توصيف چهارم و پنجم، بيانگر تأثير عميقِ تربيتى آن است، از طريق بشارت و انذار، گاه چنان آياتش در تشويقِ نيكان و پاكان اوج مىگيرد، كه تمام وجود انسان را به وجد مىآورد، و گاه در تهديد و انذارِ فاسدان و مجرمان چنان تكاندهنده است، كه مو بر تن انسان راست مىشود، و اين دو اصل تربيتى را دوش به دوش يكديگر در آياتش پيش مىبرد.
ولى افسوس، كه متعصبان لجوج، گوشِ شنوا، ندارند، گوئى كَرند و هيچ نمىشنوند، گوش ظاهرشان سالم است، ولى روح شنوائى و درك حقايق را از محتواى كلام از دست دادهاند.
***
اما عكسالعملِ منفى اين كوردلان، به همين جا ختم نمىشد، بلكه تلاش و كوشش داشته كه پيامبر صلى الله عليه و آله را از دعوت خود مأيوس سازند، و به او ثابت كنند كه در مقابل دعوت تو گوش شنوائى در اين ديار نيست، و بيهوده تلاش مكن! چنان كه در آيه بعد مىگويد: «آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهائى قرار گرفته، و گوشهاى ما سنگين است، و ميان ما و تو حجابى