تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥
باز هم عظمت قرآن
در روايات اسلامى آمده است كه، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته بتهاى مشركان را مذمت مىكرد، و قرآن را بر آنها مىخواند، تا به راه توحيد بازگردند، اما آنها مىگفتند: اين «شعر» محمّد صلى الله عليه و آله است، و بعضى مىگفتند: اين «كهانت» است (كهانت، غيبگوئىهائى بود كه گروهى به ادعاى ارتباط با جنّيان داشتند) و بعضى مىگفتند: اينها خطبههاى زيبائى است كه او مىخواند (و نامش را «قرآن» گذاشته است).
روزى «ابو جهل» به «وليد بن مغيره» كه از رجال معروف آنها بود، و عرب در اختلافات خود و در مشكلات، از او داورى و نظرخواهى مىكرد، گفت: اى «ابا عبد شمس» (ابا عبد شمس كنيه «وليد» بود)! اينهائى كه محمّد صلى الله عليه و آله مىگويد:
چيست؟ سحر است؟ يا كهانت است؟ يا خطبه؟
گفت: بگذاريد، سخنانش را بشنوم، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه در «حجر اسماعيل» نشسته بود، گفت: «اى محمّد! چيزى از اشعارت را براى من بخوان»! فرمود: «شعر نيست، بلكه كلام خدا است كه پيامبران و رسولانش را با آن مىفرستاده».
گفت: «هر چه هست بخوان»!
رسول خدا صلى الله عليه و آله قرائت سوره «حم سجده» را آغاز كرد، هنگامى كه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ» را شنيد مسخره كرد گفت: «مردى در «يمامه» داريم نامش «رحمن» است، مثل اين كه او را مىخوانى»!
فرمود: «نه، خدا را مىخوانم كه «رحمن» و «رحيم» است».
سپس ادامه داد، هنگامى كه به آيه «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ