تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٥
مؤثر نفى مذهب و روى آوردن به مكتبهاى الحادى، همان غرور علمى است كه در قرون اخير، براى جمعى از دانشمندان علوم طبيعى پيدا شده، آنها با كشف اسرارى از طبيعت و دست يافتن به روزنههائى از علم، آنچنان مست و مغرور شدند كه تصور كردند چيزى در اين عالم جز آنچه آنها مىدانند، وجود ندارد، و چون خدا را در آزمايشگاههاى خود، حاضر نديدند راه انكار را پيش گرفتند!
اين غرور علمى به قدرى گسترش پيدا كرد، كه اصلًا مذهب و وحى انبياء را زائيده جهل يا ترس بشر پنداشتند و گفتند: با فرا رسيدن دوران شكوفائى علم ديگر نيازى به اين مسائل نيست!
حتى گاه پا را از اين فراتر نهادند، و دوران زندگى بشر را از نظر فكرى به چهار دوران تقسيم كردند:
١- دوران افسانهها ٢- دوران مذهب! ٣- دوران فلسفه ٤- و دوران علم، كه منظورشان علوم طبيعى و تجربى بود!
البته آكنده بودن مذاهبى كه در محيط فعاليت اين گروه از دانشمندان وجود داشت، از خرافات، به اين هدف باطل نيز كمك كرد، (منظور عمدتاً خرافات ارباب كليسا است) و به اين ترتيب به گمان خود براى هميشه مذهب و تعليمات انبياء را از صحنه زندگى بشر بيرون ساختند.
ولى خوشبختانه، اين مستى و غرور ديرى نپاييد، و عوامل ديگرى دست به دست هم داد و بر اين پندارهاى بىاساس خط بطلان كشيد، و به مصداق آيات فوق هنگامى كه به علوم خود مغرور شدند بأس الهى دامانشان را گرفت، و فريادهايشان به جائى نرسيد.
از يكسو جنگهاى جهانى اول و دوم، نشان داد كه پيشرفتهاى علمى و صنعتى بشر، نه تنها او را خوشبخت نكرده، بلكه او را از هر زمان به لبه پرتگاه