تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠
اما اين كه مىگويد: «اكثر مردم ايمان نمىآورند»، نه به خاطر آن است كه مسأله قيام قيامت، مطلبى مخفى و مبهم است، بلكه يكى از علل عمده انكار قيامت، تمايل به آزادى در بهرهگيرى بى قيد و شرط از دنيا، و هر گونه هوسرانى و هوسبازى است، از اين گذشته، آرزوهاى دور و دراز، مانع از آن مىشود كه انسان به فكر قيامت باشد و نسبت به آن اظهار ايمان كند.
***
نكته:
يهوديان مغرور!
بعضى از مفسران، شأن نزولى براى نخستين آيه از آيات فوق، ذكر كردهاند كه حاصلش اين است: يهوديان، مىگفتند: «به زودى «مسيح و دجّال» ظهور مىكنند، و ما او را يارى خواهيم كرد، تا «محمّد» صلى الله عليه و آله و يارانش را در هم بكوبد، و ما از دست آنان راحت خواهيم شد»!. «١»
اين عبارت، دو معنى مىتواند داشته باشد:
نخست اين كه: آنها مىخواستند ظهور «مسيح» و غلبه او را بر «دجّال» كه در انتظارش بودند بيان كنند، «مسيح» را از خود بدانند، و العياذ باللَّه «دجّال» را بر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله منطبق سازند.
ديگر اين كه: آنها به راستى در انتظار خود «دجّال» بودند و او را از خود مىدانستند.
زيرا كلمه «مسيح» چنان كه «راغب» در «مفردات» و «ابن منظور» در «لسان العرب»، آورده است هم بر حضرت عيسى عليه السلام اطلاق شده به خاطر سير و