تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧
غفّار دعوت مىكنم» «تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ».
از آيات مختلف قرآن، و نيز تاريخ مردم مصر، به خوبى استفاده مىشود كه، آنها علاوه بر پرستش فراعنه، بتهاى فراوانى نيز داشتند، چنان كه در آيه ١٢٧ سوره «اعراف» مىخوانيم اطرافيان فرعون به او گفتند: أَتَذَرُ مُوسى وَ قَومَهُ لِيُفْسِدُوا فِى الارْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ: «آيا اجازه مىدهى كه موسى و قومش در زمين فساد كنند و تو و خدايانت را ترك گويند»؟!
«يوسف» نيز در زندان فراعنه، به هم بندهاى خود گفت: أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ امِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ: «آيا معبودهاى پراكنده، بهترند، يا خداوند يگانه قهار»؟!. «١»
به هر حال، مؤمن آل فرعون، در يك مقايسه روشن به آنها ياد آورى كرد كه دعوت شما، دعوت به سوى شرك است، چيزى كه حداقل، دليلى بر آن وجود ندارد، و راهى است تاريك و خطرناك، اما من شما را به راهى روشن، راه خداوند عزيز و توانا، راه خداوند غفّار و بخشنده دعوت مىكنم.
تعبير به «عزيز» و «غفّار»، از يكسو، اشاره به اين مبدأ بزرگ بيم و اميد است و از سوى ديگر، اشارهاى به نفى الوهيت بتها و فراعنه، كه نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى!
***
سپس افزود: «قطعاً آنچه مرا به سوى آن مىخوانيد، نه دعوتى در دنيا دارد و نه در آخرت (اين بتها هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستادهاند تا آنها را به