تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
و نشر» است، و توجه به آنها بدون شك، تأثير عميقى در تربيت انسانها دارد.
نخست مىگويد: «كسى كه ايمان آورده بود، صدا زد اى قوم من! از من پيروى كنيد تا من شما را به راه حق ارشاد كنم» «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ».
در چند آيه قبل از اين، خوانديم كه فرعون مىگفت: آنچه من مىگويم راه رشد و صلاح است، «مؤمن آل فرعون» با اين سخنش به مقابله و تكذيب فرعون پرداخته، و به جمعيت مىفهماند كه، فريب سخنان وسوسهانگيز فرعون را نخوريد، كه برنامههاى او به شكست و بدبختى مىانجامد، راه اين است كه من مىگويم، راه تقوا و خداپرستى.
***
سپس افزود: «اى قوم من! به اين دنيا دل نبنديد كه اين زندگى پست تنها متاع زودگذرى است، و آخرت سراى هميشگى و ابدى شما است» «يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ».
گيرم كه با «هزار مكر و فسون» ما پيروز شويم، و حق را پشت سر اندازيم، دست به انواع ظلم و ستم، دراز كنيم، و دامان ما به خونهاى بىگناهان آغشته شود، مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود؟ اين چند روز عمر، به سرعت مىگذرد، و چنگال مرگ، گريبان همه را مىگيرد، و از فراز قصرهاى باشكوه، به زير خاك مىكشاند، قرارگاه زندگى ما جاى ديگرى است.
***
مسأله، تنها فانى بودن اين دنيا و باقى بودن سراى آخرت نيست، مسأله مهم، مسأله حساب و جزاست: «هركس عمل بدى انجام دهد، فقط به اندازه آن به او كيفر داده مىشود، اما كسى كه عمل صالحى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در