تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣
و زدودن زنگار كبر و كفر از آنها، سخنان خود را در پنج شكل و مقطع، مطرح كرد:
«مقطع اول»، سخنان دو جانبه و احتياطآميز، و دعوت آن قوم كافر طغيانگر به پرهيز از ضرر محتمل بود، دائر بر اين كه: «اگر موسى دروغ بگويد دامن خودش را مىگيرد، و اگر راست بگويد دامان ما را مىگيرد، بترسيد و احتياط را از دست ندهيد».
در «مقطع دوم» آنها را به سير و مطالعه در احوال اقوام پيشين دعوت مىكند، و از اين كه آنها نيز گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند، آنها را بر حذر مىدارد.
در «مقطع سوم»، كه در آيات مورد بحث مطرح شده، قسمتى از تاريخ خودشان را متذكر مىشود، تاريخى كه چندان فاصله از آنها ندارد، و روابط و پيوندهاى آن به هم نخورده است، و آن مسأله نبوت «يوسف» است كه از اجداد موسى عليه السلام بود، و طرز برخورد آنها با دعوت او را، مطرح مىكند.
در آيه اول مىگويد: «پيش از اين، يوسف با دلائل روشن براى هدايت شما آمد» «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ». «١»
«اما شما همچنان در دعوت او شك و ترديد داشتيد» «فَما زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ».
نه از اين جهت كه دعوت او، پيچيدگى داشت، و نشانهها و دلائل او كافى نبود، بلكه، به خاطر ادامه خودكامگىها، سرسختى نشان داديد، و پيوسته اظهار شك و ترديد نموديد.