تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٢
چيزى است كه آغاز سوره «كهف» نيز با آن بوده است؛ چرا كه در آغاز نيز سخن از اللّه، وحى و پاداش عمل و قيامت بود، و از يك نظر، عصاره و فشردهاى است از مجموع اين سوره، كه قسمت مهمى از آن بر محور اين سه موضوع دور مىزد.
و از آنجا كه مسأله نبوت، در طول تاريخش با انواع غلو و مبالغه همراه بوده است آن را چنين بيان مىكند:
«بگو من فقط بشرى همچون شما هستم، يگانه امتيازم اين است كه: بر من وحى مىشود» «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ».
و با اين تعبير، بر تمام امتيازات پندارى شركآلودى كه پيامبران را از مرحله بشريت، به مرحله الوهيت بالا مىبرد، قلم سرخ مىكشد.
سپس، از ميان تمام مسائلى كه وحى مىشود، انگشت روى مسأله توحيد گذارده مىگويد: «بر من وحى مىشود كه معبود شما فقط يكى است» «أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»:
چرا تنها به اين مسأله اشاره شده است براى اين كه: توحيد، عصاره همه معتقدات و همه برنامههاى فردى و اجتماعى سعادتبخش انسان است.
در جاى ديگر نيز گفتهايم: توحيد تنها يك اصل از اصول دين نيست، بلكه خميرمايه همه اصول و فروع اسلام است.
اگر در يك مثال ساده تعليمات دين را از اصول و فروع به دانههاى گوهرى تشبيه كنيم، بايد توحيد را به آن ريسمانى تشبيه كرد كه اين دانهها را به هم پيوند مىدهد، و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زيبائى ميسازد.
و يا اين كه: اگر هر يك از تعليمات دين را به يكى از اعضاء پيكر انسان تشبيه كنيم، بايد بگوئيم توحيد روحى است كه در مجموع اين پيكر دميده است.
در بحثهاى معاد و نبوت، اين واقعيت به ثبوت رسيده است كه: آنها جدا