تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٤
عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» كه بيانگر مقام عبوديت، علم و دانش خاص او است، ياد شده است لذا، ما هم غالباً از وى به عنوان «مرد عالم» ياد كرديم.
ولى در روايات متعددى اين مرد عالم به نام «خضر» معرفى شده است، و از بعضى روايات استفاده مىشود: اسم اصلى او «بليا ابن ملكان» بوده، و خضر لقب او است؛ زيرا هر كجا گام مىنهاده زمين از قدومش سرسبز مىشده است.
بعضى، نيز احتمال دادهاند: نام اين مرد عالم، «الياس» بوده، و از همين جا اين تصور پيدا شده است كه: ممكن است «الياس» و «خضر» نام يك نفر باشد، اما مشهور و معروف ميان مفسران و راويان حديث، همان اول است.
بديهى است، نام اين مرد، هر چه باشد مهم نيست، مهم اين است كه: او يك دانشمند الهى بود، مشمول رحمت خاص پروردگار، مأمور به باطن و نظام تكوينى جهان، و آگاه از پارهاى از اسرار، و از يك جهت، معلم موسى بن عمران، هر چند موسى عليه السلام در پارهاى از جهات بر او مقدم بوده است.
و در اين كه: او پيامبر بوده است، يا نه باز روايات مختلفى داريم.
در جلد اول «اصول كافى» روايات متعددى نقل شده است كه: دلالت دارد اين مرد عالم، پيامبر نبود، بلكه دانشمندى همچون «ذو القرنين» و «آصف ابن برخيا» بوده است. «١»
در حالى كه از پارهاى ديگر از روايات استفاده مىشود، او داراى مقام نبوت بود، و ظاهر بعضى تعبيرات آيات فوق، نيز همين است؛ زيرا در يك مورد مىگويد: «من اين كار را از نزد خود نكردم» و در جاى ديگر مىگويد: «ما مىخواستيم چنين و چنان شود».
و از بعضى از روايات استفاده مىشود: او از يك عمر طولانى برخوردار