تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
پاسخ دندانشكنى به اين گروه گمراه داده و مىگويد: «بنگر چگونه براى تو مثل مىزنند؟ (يكى ساحرت مىخواند ديگرى مسحور، يكى كاهن و ديگرى مجنون) و از همين رو، آنها گمراه شدهاند و قدرت پيدا كردن راه حق را ندارند» «انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْا مْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا».
نه اين كه: راه ناپيدا باشد و چهره حق مخفى، كه آنها چشم بينا ندارند، و عقل و خرد خود را به خاطر بغض، جهل، تعصّب و لجاج از كار انداختهاند.
***
نكتهها:
١- جمع بندى و مرورى بر اين آيات
آيات فوق، ترسيم دقيقى از حال گمراهان و موانع شناخت مىكند، و به طور كلى مىگويد: آنها سه مانع بزرگ شناخت دارند، و گرنه، ديدن چهره حق، سهل و آسان است.
نخست اين كه: ميان تو و آنها حجابى افتاده است، اين حجاب، در حقيقت چيزى جز كينهها، حسادتها، بغض و عداوتها كه نسبت به تو دارند، نيست، اين امور، سبب شده كه: شخصيت والاى تو را نبينند، عظمت گفتار و رفتار تو را درك نكنند، حتى خوبىها در نظرشان زشتى جلوه كند.
ديگر اين كه،: منهاى كينهها و حسادتى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، اصولًا بر دلهاى آنها پرده جهل و تقليد كوركورانه افتاده، به طورى كه حاضر نبودند سخن حق را از هيچ كس بشنوند.
بالاخره سومين مانع شناخت آنها اين بود كه: حتى ابزار شناختشان، مانند گوشها گوئى از سخن حق نفرت داشت، آن را از خود بيرون افكنده و «كَر» مىشد، به عكس، سخنان باطل كه با ذائقههاشان سازگار و لذتبخش بود، به سرعت در اعماق جانشان نفوذ مىكرد.