تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٠
در آخرين آيات اين داستان، كه آيات مورد بحث است، شنونده را از ترديد بيرون آورده مىگويد:
«آنها در غار خود سيصد سال درنگ كردند و نُه سال نيز بر آن افزودند»! «وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً».
بنابراين، مجموع مدت توقف و خواب آنها در غار سيصد و نُه سال بود.
جمعى معتقدند: اين تعبير- كه به جاى ٣٠٩ سال، فرموده است ٣٠٠ سال و نُه سال بر آن افزودند- اشاره به تفاوت سالهاى شمسى و قمرى است؛ چرا كه آنها به حساب سالهاى شمسى سيصد سال توقف كردند، و با محاسبه سالهاى قمرى سيصد و نُه سال، و اين، از لطائف تعبير است كه با يك تعبير جزئى در عبارت واقعيت ديگرى را كه نياز به شرح دارد بازگو كنند. «١»
***
آنگاه براى اين كه: به گفتگوهاى مختلف مردم، در اين باره پايان دهد مىگويد: «بگو خداوند از مدت توقف آنها آگاهتر است» «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا».
چرا كه «غيب آسمانها و زمين از آن او است»، و او از هر كس به حال آنها آگاهتر مىباشد «لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْا رْضِ».
كسى كه از پنهان و آشكار، در مجموعه جهان هستى با خبر است، چگونه ممكن است از مدت توقف «اصحاب كهف» آگاه نباشد.