تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٩
است، در اينجا موسى از خدا تقاضا كرد به ديدار اين مرد عالم نائل گردد، و خدا راه وصول به اين هدف را به او نشان داد. «١»
نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است. «٢»
در حقيقت، اين هشدارى بود به موسى عليه السلام كه با تمام علم و دانشش هرگز خود را برترين شخص نداند.
ولى در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: آيا نبايد پيامبر اولوا العزم و صاحب رسالت دانشمندترين فرد زمان خودش باشد؟
در پاسخ مىگوئيم: بايد دانشمندترين آنها نسبت به قلمرو مأموريتش، يعنى نظام تشريع باشد، و موسى چنين بود، اما همان گونه كه در نخستين نكتهها بازگو كرديم، قلمرو مأموريت دوست عالمش قلمرو جداگانهاى بود كه: ارتباطى به عالم تشريع نداشت، و به تعبير ديگر، آن مرد عالم از اسرارى آگاه بود كه دعوت نبوت بر آن متّكى نبود.
اتفاقاً در حديثى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده، با صراحت مىخوانيم:
موسى از خضر آگاهتر بود يعنى در علم شرع «٣» و شايد نيافتن پاسخ براى اين سؤال، و همچنين سؤال مربوط به نسيان، سبب شده است كه: بعضى اين موسى را موسى بن عمران عليه السلام ندانند، و بر شخص ديگرى منطبق سازند، اما با حل اين مشكل، جائى براى آن سخن باقى نخواهد ماند.
از حديثى كه از امام على بن موسى الرضا عليهما السلام نقل شده نيز، اين نكته استفاده مىشود كه: قلمرو مأموريت اين دو بزرگوار، با يكديگر متفاوت بوده و هر كدام در كار خود از ديگرى آگاهتر بودند. «٤»