تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٨
ولى تعجب در اين است كه اينها آغاز آيه را چسبيدهاند و پايان آن را رها كردهاند، ذيل همين آيه مىگويد: وَ ما نُرْسِلُ بِالْا ياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً: «ما آيات را تنها به خاطر تخويف منكران مىفرستيم».
اين تعبير، نشان مىدهد: معجزات بر دو گونه است:
دسته اول معجزاتى است كه براى اثبات صدق دعوت پيامبر، تشويق ايمان آورندگان و تخويف منكران ضرورت دارد.
بخش دوم، معجزاتى است كه جنبه اقتراحى يعنى «پيشنهاد بهانه جويانه» دارد، و در تاريخ پيامبران، نمونههاى متعددى از آن را مىبينيم كه در برابر منكران انجام گرديد، ولى آنها هرگز ايمان نياوردند، و به همين دليل به مجازاتهاى الهى گرفتار شدند (؛ چرا كه اگر معجزات پيشنهادى انجام شود، و با اين حال، ايمان نياورند، استحقاق مجازات سريع را خواهند يافت).
بنابراين، آنچه را قرآن در آيه فوق در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نفى مىكند تنها بخش دوم از معجزات است، نه بخش اول كه وجود آن از دعوى نبوّت تفكيك ناپذير است.
درست است كه: قرآن به تنهائى يك معجزه روشن جاويدان است و هر گاه جز آن، معجزهاى ديگر براى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نبود، ما مىتوانستيم به صدق دعوت او پى بريم، ولى، يك معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها كه اهل فكر و انديشهاند بهترين گواه است.
اما نمىتوان انكار كرد كه ضميمه كردن اين معجزه، با معجزات محسوس مادّى براى افراد عادى و توده مردم، نهايت اهميت را داشته است، به خصوص اين كه: قرآن مرتباً از اين گونه معجزات در مورد ساير پيامبران خبر مىدهد، و اين سبب مىشود كه: مردم در خواست چنان معجزاتى را از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله