تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٣
بازارهاى جهان بفرستند و اعتماد ديگران را از اين راه جلب كنند.
آرى، آنها مىدانند: اگر انسان اهل دنيا هم باشد راهش همين است كه در معامله خيانت نكند.
اين موضوع، نيز قابل توجه است كه: از نظر حقوقى، كمفروشان ضامن و بدهكار در برابر خريداران هستند، و لذا توبه آنها جز به اداى حقوقى را كه غصب كردهاند، ممكن نيست، حتى اگر صاحبانش را نشناسند، بايد معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلى به مستمندان بدهند.
٢- نكته ديگر اين كه: گاهى مسأله كمفروشى تعميم داده مىشود، به گونهاى كه هر نوع كمكارى و كوتاهى در انجام وظائف را شامل مىشود، به اين ترتيب كارگرى كه از كار خود كم مىگذارد، آموزگار و استادى كه درست درس نمىدهد كارمندى كه به موقع سر كار خود حاضر نمىشود و دلسوزى لازم را نمىكند، همه، مشمول اين حكماند و در عواقب آن سهيماند.
البته الفاظ آياتى كه در بالا گفته شد، مستقيماً شامل اين تعميم نيست، بلكه يك توسعه عقلى است، ولى تعبيرى كه در سوره «الرحمن» خوانديم: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ* أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ» اشارهاى به اين تعميم دارد.
٣- «قسطاس» (به كسر قاف و ضم آن (بر وزن مقياس و گاهى هم بر وزن قرآن نيز استعمال شده) به معنى ترازو است، بعضى آن را كلمهاى رومى، و بعضى عربى مىدانند، و گاهى گفته مىشود: در اصل، مركب از دو كلمه «قسط» به معنى عدل و «طاس» به معنى كفه ترازو است.
و بعضى گفتهاند: «قسطاس» ترازوى بزرگ است در حالى كه «ميزان» به ترازوهاى كوچك هم گفته مىشود. «١»