تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١
اين واقعنمائى، نمىتواند تنها خواص فيزيكوشيميائى مغز باشد؛ زيرا اين خواص، زائيده تأثرات ما از جهان بيرون است، و به اصطلاح معلول آنها است، درست همانند تأثيرهائى كه غذا روى معده ما مىگذارد.
آيا تأثير غذا روى معده و فعل و انفعال فيزيكى و شيميائى آن، سبب مىشود كه معده از غذاها آگاهى داشته باشد؟ پس چطور مغز ما مىتواند از دنيا بيرون خود با خبر گردد؟!
به تعبير ديگر: براى آگاهى از موجودات خارجى و عينى، يك نوع احاطه بر آنها لازم است، و اين احاطه كار سلولهاى مغزى نيست، سلولهاى مغزى تنها از خارج متأثر مىشوند، و اين تأثر: همانند تأثر ساير دستگاههاى بدن از وضع خارج است، اين موضوع را ما به خوبى درك مىكنيم.
اگر تأثر از خارج، دليلى بر آگاهى ما از خارج بود، لازم بود ما با معده و زبان خود نيز بفهميم در حالى كه چنين نيست.
خلاصه، وضع استثنائى ادراكات ما دليل بر آن است كه: حقيقت ديگرى در آن نهفته است، كه نظامش با نظام قوانين فيزيكى و شيميائى كاملًا تفاوت دارد (دقت كنيد).
***
٢- وحدت شخصيت
دليل ديگرى كه براى استقلال روح مىتوان ذكر كرد، مسأله «وحدت شخصيت» در طول عمر آدمى است.
توضيح اين كه: ما در هر چيز، شك و ترديد داشته باشيم در اين موضوع ترديدى نداريم كه «وجود داريم».
مىتوانيم بگوئيم: «من هستم» و در هستى خود ترديد ندارم، و علم من به