تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٨
ولى پديدههاى ذهنى داراى اين خواص و آثار نيستند، ما مىتوانيم جهانى همانند جهان فعلى در ذهن خود ترسيم كنيم، بى آن كه احتياج به گذشت زمان و جنبههاى تدريجى داشته باشد.
از اين گذشته، صحنههائى كه مثلًا از زمان كودكى در ذهن ما نقش بسته با گذشت زمان نه كهنه مىشود و نه فرسوده، و همان شكل خود را حفظ كرده است، ممكن است مغز انسان فرسوده شود ولى با فرسوده شدن مغز خانهاى كه نقشهاش از بيست سال قبل در ذهن ما ثبت شده فرسوده نمىگردد و از يك نوع ثبات كه خاصيت جهان ماوراى ماده است، برخوردار است.
روح ما نسبت به نقشها و عكسها، خلاقيت عجيبى دارد و در يك آن، مىتوانيم بدون هيچ مقدمهاى هر گونه نقشى را در ذهن ترسيم كنيم، كرات آسمانى، كهكشانها و يا موجودات زمينى، درياها، كوهها و مانند آن، اين خاصيت يك موجود مادى نيست، بلكه نشانه موجودى مافوق مادى است.
به علاوه، ما مىدانيم مثلًا ٢+ ٢: ٤، شكّى نيست كه طرفين اين معادله را مىتوانيم تجزيه كنيم يعنى عدد دو را تجزيه نمائيم، و يا عدد چهار را، ولى اين برابرى را هرگز نمىتوانيم تجزيه كنيم و بگوئيم: برابرى دو نيم دارد و هر نيمى غير از نيم ديگر است، برابرى، يك مفهوم غير قابل تجزيه است، يا وجود دارد و يا وجود ندارد هرگز نمىتوان آن را دو نيم كرد.
بنابراين، اين گونه مفاهيم ذهنى قابل تجزيه نيستند و به همين دليل، نمىتوانند مادى باشند؛ زيرا اگر مادى بودند، قابل تجزيه بودند، و باز، به همين دليل، روح ما كه مركز چنين مفاهيم غير مادى است، نمىتواند مادى بوده باشد بر اين اساس مافوق ماده است (دقت كنيد). «١»
***