تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤
در آيه بعد، به تناسب بحث گذشته، به يكى از علل مهم بىايمانى كه: عدم مطالعه كافى در امور است، اشاره كرده، چنين مىفرمايد: «انسان همان گونه كه نيكىها را طلب مىكند، به خاطر دستپاچگى و عدم مطالعه كافى، به طلب بدىها برمىخيزد» «وَ يَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ».
«چرا كه انسان ذاتاً عجول است» «وَ كانَ الإِنْسانُ عَجُولًا».
«دعا» در اينجا معنى وسيعى دارد كه: هر گونه طلب و خواستن را شامل مىشود، اعم از اين كه: با زبان بخواهد، و يا عملًا براى به دست آوردن چيزى به پا خيزد، تلاش و كوشش كند.
در حقيقت، عجول بودن انسان، براى كسب منافع بيشتر و شتابزدگى او در تحصيل خير و منفعت، سبب مىشود كه: تمام جوانب مسائل را مورد بررسى قرار ندهد، چه بسيار مىشود كه با اين عجله، نتواند خير واقعى خود را تشخيص دهد، بلكه، هوى و هوسهاى سركش، چهره حقيقت را در نظرش دگرگون سازد، و به دنبال شرّ برود.
و در اين حال، همان گونه كه: انسان، از خدا تقاضاى نيكى مىكند، بر اثر سوء تشخيص خود، بدىها را از او تقاضا مىكند، و همان گونه كه براى نيكى تلاش مىكند، به دنبال شرّ و بدى مىرود، و اين بلاى بزرگى است براى نوع انسانها و مانع عجيبى است در طريق سعادت.
چه بسيارند كسانى كه بر اثر شتابزدگى خود را به پرتگاههاى خطرناك افكندهاند، به گمان اين كه: به محل امن و امان مىروند، در بيراههها گام گذاردهاند به تصور اين كه: به سوى منزل سعادت پيش مىروند، در زشتىها و بدبختىها غوطهور شدهاند، به پندار اين كه: در مسير افتخار راه مىروند، و اين نتيجه شوم عجله و شتابزدگى است.