تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١
در آيه بعد، قرآن در يك جمله كوتاه و روشن پاسخ پر معنائى به همه آنها داده مىگويد: «بگو حتى اگر در روى زمين، فرشتگانى بودند كه: با آرامش گام مىزدند، ما از آسمان فرشتهاى را به عنوان پيامبر بر آنها نازل مىكرديم» «قُلْ لَوْ كانَ فِي الْا رْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولًا».
يعنى همواره رهبر بايد از جنس پيروانش باشد، انسان براى انسانها، و فرشته براى فرشتگان.
دليل همگونى رهبر و پيروان نيز روشن است؛ زيرا از يكسو، مهمترين بخش تبليغى يك رهبر، بخش تبليغى عملى او است: همان الگو بودن و اسوه بودن، و اين تنها در صورتى ممكن است كه: داراى همان غرائز و احساسات، و همان ساختمان جسمى و روحى باشد، و گرنه پاكى فرشتهاى كه نه شهوت جنسى دارد، نه نياز به مسكن و لباس و غذا، و نه ساير غرائز انسانى در آن، موجود است، هيچ گاه نمىتواند سرمشقى براى انسانها باشد.
بلكه، مردم مىگويند: او از دل ما خبر ندارد، و نمىداند چه طوفانهائى بر اثر شهوت و غضب در روح ما جريان دارد، او تنها براى دل خودش سخنى مىگويد، او اگر احساسات ما را داشت مثل ما بود يا بدتر! اعتبارى به حرفهاى او نيست!.
اما هنگامى كه رهبرى همچون على عليه السلام بگويد: إِنَّما هِيَ نَفْسِي أَرُوضُها بِالتَّقْوى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْا كْبَرِ:
«من هم نفسى همچون شما دارم اما به وسيله تقوا آن را مهار مىكنم تا در روز قيامت در امن و امان باشد» «١» در چنين حالتى مىتواند الگو و اسوه باشد.
از سوى ديگر، رهبر بايد همه دردها، نيازها، و خواستههاى پيروان خود را