تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤
و اين با دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان راستين كه غالباً در زمره تهىدستان بودند، كاملًا هماهنگ است، و پاسخى است به ايراد مشركان.
٣- با اين كه داود، داراى حكومت عظيم و كشور پهناورى بود، خداوند اين را افتخار او قرار نمىدهد، بلكه كتاب «زبور» را افتخار او مىشمرد، تا مشركان بدانند عظمت يك انسان، به مال و ثروت، داشتن قدرت و حكومت ظاهرى نيست و يتيم و بى مال بودن، دليلى بر تحقير نخواهد شد.
٤- بعضى از يهود، مىگفتند: بعد از موسى نزول كتاب ديگرى ممكن نيست، قرآن به آنها پاسخ مىگويد: ما به داود «زبور» داديم، چرا شما از نزول قرآن تعجب مىكنيد؟ (البته كتاب داود كتاب احكام نبود بلكه كتاب اخلاق بود، ولى هر چه بود، بعد از «تورات» و از طرف خداوند نازل شده بود).
به هر حال، هيچ مانعى ندارد كه تمام جهات چهارگانه فوق، دليل بر انتخاب «داود» و «زبور» در اين جمله از ميان همه پيامبران و همه كتب آسمانى باشد.
***
در آيه بعد، باز سخن از مشركان است و در تعقيب بحثهاى گذشته به پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد: «به آنها بگو معبودهائى را كه غير خدا شايسته پرستش مىپنداريد بخوانيد، آنها نه قدرت دارند مشكلات و گرفتارىها را از شما بر طرف سازند و نه دگرگونى در آن ايجاد كنند» «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا».
در حقيقت، اين آيه همانند بسيارى ديگر از آيات قرآن، منطق و عقيده مشركان را از اين راه ابطال مىكند كه، پرستش و عبادت آلهه، يا به خاطر جلب منفعت است، يا دفع زيان، در حالى كه اينها قدرتى از خود ندارند كه، مشكلى را بر طرف سازند، و نه حتى مشكلى را جابه جا كنند، يعنى از درجه شديدتر لااقل