تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٢
چند نكته:
١- «باخِع» از ماده «بخع» (بر وزن نخل) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه و به تعبير ديگر «دقمرگ نمودن» است.
٢- كلمه «أَسَفاً» كه شدت غم و اندوه را مىرساند، تأكيدى است بر اين موضوع.
٣- «آثار» جمع «اثر» در اصل، به معنى جاى پا است، ولى، به هر علامتى كه از چيزى باقى مىماند «اثر» گفته مىشود.
انتخاب اين تعبير، در آيات فوق، اشاره به نكته لطيفى است، و آن اين كه:
گاهى انسان از جائى مىرود، چون ماجرا تازه است آثار او باقى مىماند، ولى هنگامى كه طول كشيد، آثار هم محو مىشود، يعنى تو آن قدر از عدم ايمان آنها ناراحتى كه حتى پيش از محو شدن آثار آنها، مىخواهى خود را از غصه هلاك كنى.
اين احتمال نيز وجود دارد كه: منظور از آثار، اعمال و رفتار آنها بوده باشد.
٤- تعبير به «حديث»، در مورد قرآن، اشاره به نوآورىهاى اين كتاب بزرگ آسمانى است، يعنى آنها حداقل اين مقدار، به خود زحمت نمىدادند كه اين كتاب تازه را با محتواى جديدى كه داشت، مورد بررسى قرار دهند، و اين دليل بر نهايت بىخبرى است كه انسان از كنار چنين موضوع مهم تازهاى بى تفاوت بگذرد.
٥- دلسوزى فوق العاده رهبران الهى
از آيات قرآن و تواريخ، به خوبى استفاده مىشود: رهبران الهى بيش از آنچه تصور شود، از گمراهى مردم رنج مىبردند، به ايمان آنها عشق مىورزيدند، از اين كه: مىديدند تشنهكامانى در كنار چشمه آب زلال نشستهاند و از تشنگى