تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٥
عمرشان بارها و بارها تكرار شده و مىشود، از اين غرور و غفلت بيدار شوند.
مىگويد: «براى آنها زندگى دنيا را به قطرههاى آب باران كه از آسمان نازل مىكنيم تشبيه كن» «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ».
اين قطرههاى حياتبخش، بر كوه و صحرا مىريزد، دانههاى آمادهاى كه در زمينهاى مستعد، نهفته است، با ريزش آن جان مىگيرد و حركت تكاملى خود را آغاز مىكند.
پوست سخت و پرمقاومت دانه در برابر نرمش باران، نرم مىشود، و به جوانه گياه اجازه عبور مىدهد، سرانجام جوانه نورس از دل خاك سر برمىدارد، آفتاب مىدرخشد، نسيم مىوزد، مواد غذائى زمين كمك مىكند، و اين جوانه نورس با نيرو گرفتن از همه اين عوامل حيات، به رشد و نموّ خود ادامه مىدهد، آن چنان كه «بعد از مدت كوتاهى، گياهان زمين سر بر سر هم مىگذارند، و درهم فرو مىروند» «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْا رْضِ».
صفحه كوه، و صحرا يك پارچه جنبش و حيات مىشود، شكوفهها و گلها و ميوهها يكى بعد از ديگرى زينت بخش شاخهها مىشوند، گوئى همه مىخندند، فرياد شادى مىكشند، و به وجد و رقص درآمدهاند.
ولى اين صحنه دلانگيز، ديرى نمىپايد، بادهاى خزان شروع مىشود و گرد و غبار مرگ بر سر آنها مىپاشد، هوا به سردى مىگرايد، آبها كم مىشود «و چيزى نمىگذرد كه آن گياه خرم، سرسبز و خندان به شاخهها و برگهاى پژمرده و بى فروغ تبديل مىشوند» «فَأَصْبَحَ هَشِيماً». «١»
آن برگهائى كه در فصل بهار آن چنان شاخهها را چسبيده بودند كه قدرت هيچ طوفانى نمىتوانست آنها را جدا كند، آن قدر سست و بىجان مىشوند كه