تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٠
نكتهها:
١- روح طبقاتى، مشكل بزرگ جامعهها
نه تنها آيات فوق، با تقسيم جامعه به دو گروه اشراف و فقراء، مبارزه مىكند، بلكه در بسيارى از آيات قرآن، كه قبلًا از آن گذشتهايم و يا بعداً به آن مىرسيم، روى اين مطلب تأكيد شده است.
اصولًا، جامعهاى كه گروهى از آن (كه طبعاً اقليتى خواهند بود) مرفهترين زندگى را داشته، در ناز و نعمت غوطهور، در اسراف و تبذير غرق، و به موازات آن آلوده به انواع مفاسد باشند، در حالى كه گروه ديگرى- كه اكثريت را تشكيل مىدهند- از ابتدائىترين و سادهترين وسيله زندگى انسانى محروم، چنين جامعهاى، نه جامعهاى است كه اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانى دارد.
چنين مجتمعى هرگز روى آرامش نخواهد ديد، ظلم و ستم، خفقان و سلب آزادى، استعمار و استكبار، حتماً بر آن سايه خواهد انداخت.
جنگهاى خونين، غالباً از جامعههائى- كه داراى چنين بافتى هستند- برخاسته، و ناآرامىها در چنين جوامعى هرگز پايان نمىگيرد.
اصولًا- چرا اين همه مواهب الهى بىدليل، در اختيار يك عده معدود قرار گيرد، و اكثريت در ميان انواع محروميتها، درد و رنجها، گرسنگى و بيمارىها دست و پا بزنند.
چنين جامعهاى، قطعاً مملوّ از كينه، دشمنى، حسادت، كبر، غرور، ظلم، ستم، خودكامگى و استكبار، و هر گونه عوامل تباهى است، و اگر مىبينيم، همه پيامبران بزرگ، مخصوصاً پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با چنين نظامى شديداً مبارزه پىگير و مستمر داشته، به همين دليل است.
در اين گونه جوامع اشرافى، جلسات اشراف، هميشه از مجالس تهيدستان جدا بوده است، محلههاى آنها جدا، مراكز تفريح و اجتماع آنها جدا (اگر فقراء